...ترس از دست دادنت...
سلام یگانه فرزند عزیزم با اینکه شما امسال عید توی دل مامان بودی ولی همه بهت عید رو تبریک گفتن و بابت اینکه سال دیگه برای سال تحویل تو بغل مامان و بابا هستی کلی ذوق کردن روز اول عید بعد از انجام دادن عید دیدنی های مرسوم زود اومدیم خونه تا استراحت کنیم، چون روز دوم عید عازم سفر به شیراز بودیم میخواستیم بریم خونه پدربزرگ و مادربزرگت، امّا پهلوی من به شدت درد میکرد ، یه دردی که نمیفهمیدم چیه؟!؟ آخه مامان نمیدونه کدوم دردا طبیعی و کدوم دردا غیرطبیعه، همش میترسیدم، ترس از دست دادنت بیشتر از درد پهلوم اذیتم میکرد درد اذیتم نمیکرد ولی فکر اینکه برای شما مشکلی پیش اومده باشه دیوونم میکرد تا صبح نتون...
نویسنده :
...مامی مریم...
8:49




